نورچشمم، ثمره زندگیم
نورچشمم، ثمره زندگیم
خاطرات دخمل نازمون کوثرجون
تاريخ : چهارشنبه 30 شهريور 1390 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 618 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

این رو فقط برای تو نوشتم دخترم




ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 24 شهريور 1390 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 624 مرتبه

 

20 شهریور توی زندگی ما یک روز فراموش نشدنی ست،

روزی که خداوند به ما کوثر را عطا کرد

دومین سالی هست که تولدش رو جشن می گیریم و امسال در کنار ما، هر دو تا مادربزرگش، پدربزرگش و عموها و خاله هاش هم بودند و خیلی زحمت کشیدن.

خوشحالی بیش از حد کوثر ما رو خیلی ذوق زده کرده بود و از خوشحالی و شادیش بی اندازه خوشحال بودیم

من هم سالروز تولدش که با یازده سپتامبر مصادفه رو با یک کاردستی، روی دیوار نشون دادم.

دوست دارم دخترم عاقبت بخیر بشه همیشه براش دعا می کنم و هر کاری رو برای خوشبختیش انجام می دم.




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 23 شهريور 1390 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 561 مرتبه

کوثر عزیزم دلم می خواد وقتی بزرگ تر شدی بدونی که برای همه ما عزیز بودی و هستی و همه اونقدر دوستت دارن که نمی دونم چطور خدا رو بخاطر این همه نعمت شکر کنم.

عمو جونات و تنها عمه جونت حسابی خجالتمون دادن ...

عمه جون عطیه ت : که یک نقاشی قشنگ برات کشیده بود و توی کارت تبریک برات نوشته بود: "ستاره گلم کوثر عزیزم دومین سالگرد تولدت را تبریک میگویم . دوستت دارم . از طرف عمه ات عطیه".

می بینی چقدر دوستت داره ف تازه یک عروسک خوشگم برات خریده بود که خیلی ناز و ملوسه

عمو جون مجیدت: که خیلی مهربونه و مدام برای تو هدیه های جور وا جور می خره و همیشه نازت رو می خره و کلی لوست می کنه ، برای همینه که همیشه تو رو به زور با گریه از عمو جون مجیدت جدا می کنیم. برای تولدت هم عروسک خوشگلی خریده بود و توی کارت تبریکش هم نوشته بود:" به نام مهربونترین عالم، کوثر خانم دومین سال شکفتن غنچه ی وجودت مبارک"

عمو جون هانی ت: نتونسته بود بیاد و جاش خالی بود.

عمو جون محمدت:دلم می خواست عمو جونت وقتی تو هدیه اش رو باز می کردی اونجا بود و ذوق و شادی تو رو از هدیه قشنگش می دید، دیشب تو حسابی پشت سر عمو محمدت گریه کردی .

عمو جون هادی و خانمشون : یک پرنده عروسکی برات گرفتن که خیلی ازش خوشت اومده و یکی از سرگرمی های این روزات این شده که مدام دنبال یک شیشه می گردی تا آویزونش کنی. خانم عموت خیلی مهربونه و مثل خاله هات همیشه به تو محبت خاصی داره .

مامان جون : یک پیراهن خیلی قشنگ برات خریده بود ، با یک پتوی ناز کودک که حسابی ما رو ذوق زده کرد، آخه ما قرار بود برات تخت بخریم و مامان جون مثل همیشه بهترین هدیه و مورد نیاز ترین رو برات خریده بود. توی کارت تبریکش هم نوشته بود: :"دختر خوب و نازم ، دومین سال تولدت مبارک.از خداوند می خواهم که شما کوچولوی نازم رو به ما ببخشد و همیشه خوب و سلامت و شاداب و سرحال باشی. از طرف مادربزرگت ". می بینی کوثر جان مادر بزرگ خیلی مهربون و مومنی داری، همیشه آرزو می کنم بزرگ شدی مادربزرگت الگوی زندگیت باشه . خدا برامون حفظش کنه.

بابایی: هدیه اش سخاوتمندانه بود و توی کارت تبریکش هم مثل همیشه یک جمله قصار و قشنگ نوشته بود که می شه بزرگ نوشت و قاب گرفت به دیوار زد . نوشته بودند" نوه خوشگلم ، خانم خانوما، دوسالگی ات مبارک ،نگاه های معصومانه تو عبرتی است برای ما آدم بزرگ ها :که لحظه های زندگی ، فقط یک بار و تکرار نخواهد شد!"

دست همشون درد نکنه که حسابی شرمندمون کردن ، همین که اومدن افتخاری برامون بود و منتی روی سرمون. خدا عمو جونات و مامان جونت و بابایی ات رو برامون حفظ کنه.




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 22 شهريور 1390 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 627 مرتبه

تولدت مبارک عزیزم

می خوام برات از کسانی بگم که خیلی دوستت دارن و خیلی برای جشن تولدت زحمت کشیدن.

خاله جونات:

خاله جون زهرات،که از خیلی وقت پیش مدام می پرسید که کی می خوایم برای تو تولد بگیریم و حتی توی مسافرتشون هم مدام برای تولد تو هدیه های جور واجور می خریده. و اونقدر ذوق داشت که از صبح تولدت خونه ما بود تا اتاق رو خوشگل کنه .

خاله جون فائزه ت ، با اینکه حسابی خسته بود ، کلی برای سرخ کردن پیراشگی ها کمکم کرد .از هدیه هایی که برات گرفته بود معلوم بود که همه حواسش جمع تو بوده تا چیزهایی رو برات بخره که دوست داری.

خاله جون فاطمه ت ، مثل همیشه همه جا کمک مامانته، مثل روزهایی که من دانشگاه می رفتم و اون بی دریغ از تو مراقبت می کرد ، این بار هم از اول تا پذیرایی مهمون ها در کنارم بود. خیلی برات زحمت کشیده ، من که نتونستم اما امیدوارم وقتی بزرگ تر شدی خودت قدردان زحماتش باشی.

خاله جون نیره ت ،مثل همیشه خوش سلیقه بود و صاحب نظر ،نظر اون برای تزیین دیوار بهترین بود و هدیه اش هم مثل همه خوبی هایش ، بهترین بود.

خاله جون سمانه ت(دوست صمیمی مامان جونت): خیلی تو رو دوست داره و هدیه اش برای جشن تولدت ، مثل دل دریایی اش بسیار سخاوتمندانه بود.

مامانی (مادر مامانت) خیلی دوستت داره و تا الان خیلی برات زحمت کشیده حتی می تونم بگم از منم بیشتر برات زحمت کشیده و اگه راهنمایی های مامانی نبود ...همیشه برای تو بهترین ها رو تهیه کرده این بار هم برای تولدت بهترین هدیه رو داد.آقا جونت (پدر مامانت) هم مشهد نبود و نتونست برای تولدت بیاد.

خانم دایی جونت ( البته دایی مامانت) و دختراشون هم زحمت کشیدن و اومدن و هدیه مفیدی با یک شاخه گل قشنگ هم برات آوردن.

نو گلم یادت باشه خوبی ها و محبت های بی دریغشون رو فراموش نکن و همیشه قدر دان محبت هاشون باش.

 

جشن تولد دو سالگی کوثر جان

 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 22 شهريور 1390 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 747 مرتبه

نور چشمم

دو ساله شدی

دو سال است چشمهایت به خوبی ها و بدی های زمین و زمینیان آشنا شده است. دو سال است که بهترین و مهمترین و بزرگترین کارهای زندگیت را تجربه کرده ای. تجربه ی مستقل ایستادن ، تجربه ی قدم اول و تجربه ی دل کندن از بزرگترین دل بستگی ات(شیر خوردن) و ...تجربه هایی که هر کدام مهم و مهم تر از دیگری هستند. تجربه ی قدم اول مهم است چون همیشه در تمام زندگیت قدم اول پشتوانه ی قدم های بعدیت خواهد بود. پس همیشه محکم و استوار گام بردار ، همیشه به لطف خدا ، در راه خدا و برای رضای خدا گام بردار.

عزیزم بزرگ شدی آنقدر که معنی تشویق ها و کادو ها و تولد می فهمی . دیروز مدام با لذت ازت می پرسیدم امروز تولد کیه: تو هم با زبان شیرینت می گفتی: تولد من ...

عزیزم حکایت جشن تولد حکایت غریب و غم آلودی است!!! جشن تولد یعنی جشن ی برای روزها و سالهایی که گذرانده ای و دیگر بر نمی گردند. برای آزمون ها ، خطا ها و لحظه هایی که تجربه کردی و دیگر تکرار نمی شوند.جشنی به نشانه ی اینکه این روز ها و سالها را به بهترین شکل گذرانده ای .

گاهی حاشیه های این جشن های تولد آنقدر زیاد می شود که اصل این جشن که توجه به گذر عمر است در هیاهو های میهمانان گم می شود . توجه به اینکه این شمع هایی که به تعداد سالهای زندگیمان است ، به این راحتی با فوتی خاموش می شود و این شمع ها نشان سالهایی است که دیگر برنمی گردند و روزی باید برای تک تک لحظه هایش پاسخ دهیم که...

چگونه گذراندیم؟

کاش عزیزم روزی این جشن را خدا ی مهربان برایت در بهشت بگیرد. جشن عمری که در راه او گذرانده ای .

نازنینم با قلب پاکت برای مادرت دعا کن که وقتی آخرین شمع زندگیش را فوت می کند مثل امروز تو شاد باشد و خندان.

 

فروردین 89

 




موضوع :
تاريخ : 1 فروردين 1389 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 607 مرتبه

آغاز سال ١٣٨٩

امسال تحویل سال تو در کنارمان بودی ، مثل همیشه با لبخند های زیبایت اما شیرین تر از گذشته ،

الان تو می تونی بدون کمک بشینی و یکی از دندون هات کمی نیش زده، و شیرین زبونی هات (همون اغو بغوهات) کمی معنی دار تر شده! با کمک ل له چند قدمی بر می داری. حرکت دست و پاهات اونقدر زیاده که گاهی من که نگاه می کنم خسته می شم اما تو پر توان و پر تلاش وقتی روی زمین خوابیدی پاهات رو بی وقفه تکون می دی و به تشک زیر پات ضربه می زنی که من عاشق این بازی تو هستم...

شش ماهه شدی عزیزم

زمستان تمام شد و بهار دوباره همه جا رو سبز کرد. نازنینم تو هم مثل فصل های زیبای خداوند هیچ وقت توقف نکن اگر زمستانی آمد تلاش کن تا بهار شوی اگر گناهان مانند برگ های زرد بر شاخه های زندگیت نشستند از غصه ی دوری بهار ، زمستان شو تا برگ های زردت بریزند، گاهی برای رسیدن به بهار باید خزانی در دلت اتفاق بیفتد...

نور چشمم

بهار را به خاطر بسپار که زمستان رفتنی ست...

 

سال تحویل 89 کوثر جان

سال تحویل 89 کوثرجان




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 23 دی 1388 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 517 مرتبه

امسال سالگرد ازدواجمان با وجود تو رنگ و بوی دیگری داشت. همه شادیمان در لبخند ها و خنده های نا تمام تو خلاصه می شد.

نازنینم

امروز که چهار ماه از تولدت می گذرت با کمی کمک می تونی بنشینی. نمی تونم لذت شنیدن آغو بغو هایت که سعی می کنی جواب حرف هایم را بدهی برایت توصیف کنم. اما از الان معلومه که خیلی دختر شیرین زبون و پر حرفی می شی!

اما از همه این ها زیبا تر خنده هاته که از هیچ کس دریغ نمی کنی، و همه اطرافیان به راحتی با کمی بازی ساده صدای خنده های زیبای تو رو می بینند.

عزیز دلم، قول بده همیشه بخندی، به مامان قول بده همیشه همین قدر شاد باشی و خرسند. آخه مامان و بابا جونت طاقت دیدن غمت رو ندارن. شاد باش و شاد بزی...

عزیز دلم این رو بدون که این شادی ها وقتی دوام داره که تو در همه جا و همه چیز خالقش رو ببینی اونوقت هیچ چیز زشت نیست هیچ مشکلی ارزش ناراحت شدن رو نداره چون همیشه بزرگتر از مشکل ، خالقشه، که با توکل به خودش هیچ گره ای بسته نمی مونه...

بخند نازنینم بخند تا به لبخندت مرا هر لحظه زنده کنی...

کوثر جان در چهارمین سالگرد ازدواجمان




موضوع :
تاريخ : جمعه 20 شهريور 1388 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 416 مرتبه

بيست و يكم ماه مبارك رمضان مصادف با شهادت حضرت علي (عليه السلام)

بيست شهريور

و 11 سپتامبر

ساعت 17:45

تو چشم به جهان گشودي

نور چشمم




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1388 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 381 مرتبه

نور چشمم، دختر عزيزم، امروز دكتر گفت كه 100% تو دختري ، دختري كه مونس و همدم مادري .

تو نيامده و نديده عزيزي؛ دلم براي ديدنت تنگ شده است، دلم براي بوسيدنت و ...

امشب تولد امام سجاد(عليه السلام) است. مي خواستم در اين شب عزيز با خدا صحبت كنم اما مثل هميشه گناهانم حجابي شد تا نتوانم مستقيم حرفي بزنم! شايد تو واسطه خير شوي، واسطه اي كه به واسطه عصمت و پاكي ات ، واسطه ي شفاعت مادرت شوي...

نازنينم، گناهانم زياد شده و غفلت هايم دلم را به درد آورده،دنبال روزنه اي هستم تا شايد بتوانم نوري به دلم بتابانم، و شايد خداوند به واسطه پاكي و عصمت تو ، مادرت را از گمراهي و غفلت نجات دهد...

امشب توي كتاب تربيت فرزند آقاي مظاهري، از گناهي خوندم كه مدتي بود ازش غفلت كرده بودم و مدتي بود كه توجه نمي كردم كه چقدر مي تونه دلم رو سياه كنه و شايد روح پاك و سفيد تو را هم لكه دار...

براي مادرت دعا كن ، دعا كن كه شايد بتونه بر صفات رذيله اش فايق بيايد و شايد بهتر است بگويم براي خودت هم دعا كن تا مادر گنهكارت ، پاكي تو را و سفيدي روحت را تيره نكند...




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 15 بهمن 1387 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 348 مرتبه

براي تو عزيزترينم مي نويسم براي تو جوانه زندگيمان كه هنوز سر به خاك فرود نياورده ، و هنوز چشمان مادرت به جمالت روشن نشده است و هنوز نمي دانم دختري يا پسر...

چه فرقي مي كند دختر با شي يا پسر؟! برايم آنقدر عزيزي كه مي دانم با همه نديدن ها ، اگر نيايي دلم عجيب برايت مي گريد...

اما ... مدتي است چيزي آزارم مي دهد...

عزيز دلم ، حكايت دفتر خاطراتت و نوشتن خاطره ها براي تو در كنار عكس شهدا ، كه زينت بخش صفحات اين دفتر است، شايد مرا براي روزي آماده مي كند كه بايد امانتي را كه روزي گرفته ام پس دهم!

باورش برايم سخت است كه تو فقط امانتي ، و من بايد روزي تو را به صاحب اصلي ات برگردانم...

البته نازنينم، همه دلبستگي هاي دنيا همين است ، همه آنها امانت است و روزي گرفتني! اما تو فرق مي كني، تو 9 ماه با پوست و گوشت و جان من اجيني ، تو مدت ها نزديك تر از من به مني ، ثمره زندگيمان هستي، اما ... اما باز هم بايد دل نبست.

شايد بگويي چه مادر سنگدلي! كه هنوز من نيامده ام براي روز مرگم خود را آماده مي كند!

اما نه، گلم، عزيز دلم، من نه مرگ عادي كه بلند ترين درجات شهادت را برايت از خداوند خواستم. من از خدا خواستم كه ...

اما من هنوز به يقين نرسيده ام، هنوز با اين حرفها دلم مي گيرد و اشكم سرازير مي شود...

اما انگار هنوز باور ندارم كه انا اليه راجعون...

نوزادم، كودك دلبندم، تو برايم دعا كن ، تو كه هنوز پايت به دنياي نا پاكي باز نشده است ، تو كه هنوز پاكي و مقدس و تو كه ...

تو براي مادرت دعا كن ، دعا كن كه روحش بزرگ شود و بزرگ تر...

عزيز دلم(اشك هايم نمي گذارد شياهي قلمم را ببينم...)




موضوع :
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 16 نفر
بازديدهاي ديروز : 31 نفر
بازدید هفته قبل : 64 نفر
كل بازديدها : 46839 نفر