شهر بازی
نورچشمم، ثمره زندگیم
خاطرات دخمل نازمون کوثرجون
تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن 1390 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 570 مرتبه

یک هفته پیش اولین بار با هم رفتیم شهر بازی. البته با خاله جون زهرا و عمه جون عطیه و عمو جون مجیدت.

همه چیز برات جدید و جالب بود. می شد از نگاه های خیره ات فهمید که چقدر تعجب کردی و چقدر کنجکاوانه به دستگاه های قول پیکر شهر بازی نگاه می کنی.

پنج تا بازی شما سوار شدید، هلوکوپتر، ماشین سواری و قطار و فانفار و یک بازی هم که اسمش یادم رفته (که البته فکر کنم دخترم ، از اون از همه بیشتر خوشت اومده بود) خیلی خوش گذشت من و بابا جونت هم حسابی از ذوق کردن های شما ذوق کرده بودیم و جو گرفتمون و رفتیم ترن هوایی رو سوار شدیم!

خیلی وحشت ناک بود ! من که گفتم دیگه بی مامان شدی!!! اما چون با باباجونت کنارم بود ته دلم احساس امنیت می کردم، گاهی هم جاهای وحشت ناکش باباجونت سعی می کرد دستم رو بگیره تا نترسم . آخه واقعا ترسناک بود!وقتی تموم شد، اونقدر دست و پاهام می لرزید که به سختی روی پاهام ایستادم. اما خیلی تجربه قشنگی بود!


ادامه مطلب :

یک هفته پیش اولین بار با هم رفتیم شهر بازی. البته با خاله جون زهرا و عمه جون عطیه و عمو جون مجیدت.

همه چیز برات جدید و جالب بود. می شد از نگاه های خیره ات فهمید که چقدر تعجب کردی و چقدر کنجکاوانه به دستگاه های غول پیکر شهر بازی نگاه می کنی.

پنج تا بازی شما سوار شدید، هلیکوپتر، ماشین سواری و قطار و فانفار و یک بازی هم که اسمش یادم رفته (که البته فکر کنم دخترم ، از اون از همه بیشتر خوشت اومده بود) خیلی خوش گذشت من و بابا جونت هم حسابی از ذوق کردن های شما ذوق کرده بودیم و جو گرفتمون و رفتیم ترن هوایی رو سوار شدیم!

خیلی وحشت ناک بود ! من که گفتم دیگه بی مامان شدی!!! اما چون با باباجونت کنارم بود ته دلم احساس امنیت می کردم، گاهی هم جاهای وحشت ناکش باباجونت سعی می کرد دستم رو بگیره تا نترسم . آخه واقعا ترسناک بود!وقتی تموم شد، اونقدر دست و پاهام می لرزید که به سختی روی پاهام ایستادم. اما خیلی تجربه قشنگی بود!

اون شب تو راه برگشت مدام می خندیدی و بازی می کردی . بعد از اونجا هم با خاله جونت و عمه جون و عمو جونت رفتیم حرم زیارت . شب خیلی خوب و قشنگی بود.

بعد از اون برای هرکس که می خواستی تعریف کنی که چه بازی هایی کردی، می گفتی: رفتیم بالا ، اومدیم پایین... معلوم بود که از همه بیشتر ارتفاع بود که برات جالب بود و هیجان انگیز.

اونقدر به هممون خوش گذشت که با باباجونت تصمیم گرفتیم زود زود بریمتون شهر بازی. البته تا زود بعدی کی باشه!

 




موضوع :
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 14 نفر
بازديدهاي ديروز : 31 نفر
بازدید هفته قبل : 62 نفر
كل بازديدها : 46837 نفر