نگرانم...
نورچشمم، ثمره زندگیم
خاطرات دخمل نازمون کوثرجون
تاريخ : چهارشنبه 12 تير 1387 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 343 مرتبه

قره عيني و ثمره فوادي...(نور چشمم و ثمره زندگيم)

امروز تو حدود هفت ماه است كه درونم جوانه زدي.

بزرگ شدي كوچك من...

كمي دلتنگم و نگران، نگران تربيت تو، نگران آينده تو ...

اما وقتي مي نويسم دلم آرام مي شود كه خداوند مهرباني كه تو را آفريده است ، خودش نگهدارت است، خودش هدايتت خواهد كرد...

من و پدرت كجا مي توانيم گوشه اي از كمالات و جمالات و صفات بلند مرتبه اي كه او در تو آفريده ، برايت نشان دهيم و بياموزيم. شايد بهتر است ما خود باشيم و بگذاريم تو هم خودت باشي!!!

خوديتي كه خدا آفريده ، سرشتي كه از همان ابتدا خداوند مهربان در روحت دميده.

نگران بودم كه نكند كاري كنم كه تو اخلاق بدي را از من بياموزي و نگران بودم كه نكند تو صفات بد مادرت را بياموزي و ...

اما با توكل به خالقت ، دلم آرام گرفت كه تو همان خواهي شد كه خدا مي خواهد.

من پيش از آنكه بياموزم كه چطور به تو بياموزم، بايد خود بياموزم از تو كه، سرشتت را خداوند در پاكي آفريده است و من نيز روزي مثل تو بودم و همين سرشت پاك را آلودم...

 

 




موضوع :
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 10 نفر
بازديدهاي ديروز : 31 نفر
بازدید هفته قبل : 58 نفر
كل بازديدها : 46833 نفر