نورچشمم، ثمره زندگیم

خاطرات دخمل نازمون کوثرجون

سالگرد ازدواجمان

1388/10/23 14:10
نویسنده : مامان جون
546 بازدید
اشتراک گذاری

امسال سالگرد ازدواجمان با وجود تو رنگ و بوی دیگری داشت. همه شادیمان در لبخند ها و خنده های نا تمام تو خلاصه می شد.

نازنینم

امروز که چهار ماه از تولدت می گذرت با کمی کمک می تونی بنشینی. نمی تونم لذت شنیدن آغو بغو هایت که سعی می کنی جواب حرف هایم را بدهی برایت توصیف کنم. اما از الان معلومه که خیلی دختر شیرین زبون و پر حرفی می شی!

اما از همه این ها زیبا تر خنده هاته که از هیچ کس دریغ نمی کنی، و همه اطرافیان به راحتی با کمی بازی ساده صدای خنده های زیبای تو رو می بینند.

عزیز دلم، قول بده همیشه بخندی، به مامان قول بده همیشه همین قدر شاد باشی و خرسند. آخه مامان و بابا جونت طاقت دیدن غمت رو ندارن. شاد باش و شاد بزی...

عزیز دلم این رو بدون که این شادی ها وقتی دوام داره که تو در همه جا و همه چیز خالقش رو ببینی اونوقت هیچ چیز زشت نیست هیچ مشکلی ارزش ناراحت شدن رو نداره چون همیشه بزرگتر از مشکل ، خالقشه، که با توکل به خودش هیچ گره ای بسته نمی مونه...

بخند نازنینم بخند تا به لبخندت مرا هر لحظه زنده کنی...

کوثر جان در چهارمین سالگرد ازدواجمان

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر