سالگرد ازدواجمان
نورچشمم، ثمره زندگیم
خاطرات دخمل نازمون کوثرجون
تاريخ : چهارشنبه 23 دی 1388 | نویسنده : مامان جون
بازدید : 516 مرتبه

امسال سالگرد ازدواجمان با وجود تو رنگ و بوی دیگری داشت. همه شادیمان در لبخند ها و خنده های نا تمام تو خلاصه می شد.

نازنینم

امروز که چهار ماه از تولدت می گذرت با کمی کمک می تونی بنشینی. نمی تونم لذت شنیدن آغو بغو هایت که سعی می کنی جواب حرف هایم را بدهی برایت توصیف کنم. اما از الان معلومه که خیلی دختر شیرین زبون و پر حرفی می شی!

اما از همه این ها زیبا تر خنده هاته که از هیچ کس دریغ نمی کنی، و همه اطرافیان به راحتی با کمی بازی ساده صدای خنده های زیبای تو رو می بینند.

عزیز دلم، قول بده همیشه بخندی، به مامان قول بده همیشه همین قدر شاد باشی و خرسند. آخه مامان و بابا جونت طاقت دیدن غمت رو ندارن. شاد باش و شاد بزی...

عزیز دلم این رو بدون که این شادی ها وقتی دوام داره که تو در همه جا و همه چیز خالقش رو ببینی اونوقت هیچ چیز زشت نیست هیچ مشکلی ارزش ناراحت شدن رو نداره چون همیشه بزرگتر از مشکل ، خالقشه، که با توکل به خودش هیچ گره ای بسته نمی مونه...

بخند نازنینم بخند تا به لبخندت مرا هر لحظه زنده کنی...

کوثر جان در چهارمین سالگرد ازدواجمان




موضوع :
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 11 نفر
بازديدهاي ديروز : 31 نفر
بازدید هفته قبل : 59 نفر
كل بازديدها : 46834 نفر