نورچشمم، ثمره زندگیم

خاطرات دخمل نازمون کوثرجون

اولین سال تحویل با کوثر جان

1389/1/1 14:11
نویسنده : مامان جون
620 بازدید
اشتراک گذاری

آغاز سال ١٣٨٩

امسال تحویل سال تو در کنارمان بودی ، مثل همیشه با لبخند های زیبایت اما شیرین تر از گذشته ،

الان تو می تونی بدون کمک بشینی و یکی از دندون هات کمی نیش زده، و شیرین زبونی هات (همون اغو بغوهات) کمی معنی دار تر شده! با کمک ل له چند قدمی بر می داری. حرکت دست و پاهات اونقدر زیاده که گاهی من که نگاه می کنم خسته می شم اما تو پر توان و پر تلاش وقتی روی زمین خوابیدی پاهات رو بی وقفه تکون می دی و به تشک زیر پات ضربه می زنی که من عاشق این بازی تو هستم...

شش ماهه شدی عزیزم

زمستان تمام شد و بهار دوباره همه جا رو سبز کرد. نازنینم تو هم مثل فصل های زیبای خداوند هیچ وقت توقف نکن اگر زمستانی آمد تلاش کن تا بهار شوی اگر گناهان مانند برگ های زرد بر شاخه های زندگیت نشستند از غصه ی دوری بهار ، زمستان شو تا برگ های زردت بریزند، گاهی برای رسیدن به بهار باید خزانی در دلت اتفاق بیفتد...

نور چشمم

بهار را به خاطر بسپار که زمستان رفتنی ست...

 

سال تحویل 89 کوثر جان

سال تحویل 89 کوثرجان

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر